قبل از تولید محتوا تحقیق کنید که مخاطبین بالقوه شما چه مطالب دیگری را نیز می خوانند، با توجه به موضوعاتی که تا الان درباره شان نوشته اید، متوجه می شوید که مخاطبین انتظار چه محتواهای دیگری از شما دارند. اگر چه این کار تضمین نمی کند که مخاطبین محتوایتان را بخوانند. اما کار را برای شما آسان تر می کند. شما آن چیزی را تحویل مخاطبان می دهید که می خواهند نه آن چیزی که بارها قبلاً خوانده اند.
مثال : موضوع تان را در گوگل جستجو کنید و معروف ترین پست های مربوط به آن را بخوانید. درباره آن چیزی که مخاطبین دوست داشته اند و مطالبی که در پست ها هنوز بیان نشده اند در پست بعدی تان بنویسید.
حس جدیدی به محتوایتان اضافه کنید. افراد دیگری هم هستند که درباره موضوع شما مطلب بنویسند، پس مطلب تان را متفاوت کنید. طوری بنویسید که فقط خودتان بتوانید آن را بنویسید، محتوایتان را شخصی کنید، این راحت ترین راه است. هر کسی داستان را دوست دارد، به اشتراک گذاشتن یک داستان شخصی، محتوای شما را صادقانه تر و مرتبط تر می کند.
مثال : اگر می خواهید درباره ی گیاهان خانگی و کاکتوس محتوا بنویسید، ابتدا با یک خاطره از تجربه ناموفق در نگهداری از گیاهان و چگونگی زنده نگه داشتن آنها شروع کنید.
“بگذارید خوانندگان تان شما را متفاوت بشناسند.“
اگر یک روزنامه نگار هستید احتمالاً این تکنیک جز اولین تکنیک هایی است که در نوشتن یاد گرفته اید. محتوایتان را با مهمترین اطلاعات شروع کنید و با کم اهمیت ترین به پایان برسانید. شما مطلب تان را بسته به اینکه نوع محتوایتان چیست، احتمالاً متفاوت سازماندهی می کنید، اما تکنیک هرم معکوس یک شیوه آسان برای سازماندهی مطلب است و مخاطب را نیز منتظر نگه نمی دارد.
مثال : برای استفاد از هرم معکوس، ابتدا با یک جمله حدوداً ۲۶ لغتی شروع کنید. توجه کنید که این جمله باید به ۵ تا سوال چه کسی؟ چه چیزی؟ کجا؟ چه زمانی؟ چرا؟ و چگونه؟ پاسخ دهد و یا مقدمه ای برای پاسخ به این سوالات باشد.
“مشتریان ابتدا می خواهند به یک دید کلی از محتوا برسند.“
از پراکنده کردن متن نترسید. فاصله انداختن بین خطوط، فضای سفید بیشتری ایجاد می کند و به چشمان خواننده فرصت استراحت می دهد در نتیجه نسبت به زمانی که تنها متن پست را پشت سر هم می بیند، مطالب را بهتر می تواند درک کند.
“فضای سفید درک مطلب را حدوداً به میزان ۲۰ % افزایش می دهد.“

راحت ترین راه برای بهبود نوشتن هنگام تولید محتوا، نگارش درباره تعداد مشخصی از کلمات است، در این صورت است که می توانید بفهمید محتوایتان دقیقاً باید چه چیزهایی را شامل شود و چه چیزهایی در آن بیان نشود. در نظر گرفتن تعداد مشخصی از کلمات سبب می شود که خوانندگان نیز همیشه انتظار یک اندازه خاصی مطلب از شما داشته باشند. این تکنیک شاید برای همه افراد مفید نباشد ولی بهتر است اول آن را امتحان کنید شاید سودمند باشد!
مثال : برای هر پست بلاگی ۲۰۰۰ کلمه بنویسید. می توانید ۱۵۰ کلمه کمتر یا بیشتر را نیز در نظر بگیرید ( یعنی بین ۱۸۵۰ تا ۲۱۵۰ کلمه).
“به طور متوسط محتواهای وب سایت هایی که جز ۱۰ رتبه برتر هستند حداقل ۲۰۰۰ لغت دارند.“
تکرار کلمات و عبارات اگر به طور موثر استفاده شوند می توانند خواننده را در محتوایتان هدایت کنند و انتقال پیام به مخاطب را تقویت کنند. تکرار غیرضروری کلمات و عبارات و نظرات می تواند سبب کند شدن سرعت خواندن شود و خواننده را ناامید کند.
مثال : از کارکرد ( Ctrl + F ) استفاده کنید و ببینید که هر لغت یا عبارت در متن چه مقدار تکرار شده است و اگر بیش از حد است آن ها را پاک کنید و یا با لغات دیگری جایگزین کنید. برای فهمیدن میزان تکرار نظرات و ایده ها نیز از این کارکرد استفاده کنید. آمادگی داشته باشید برای اینکه اگر مجبور شدید یک پاراگراف اضافی را حذف کنید، چرا که یک پست کوتاه تر و مختصرتر بهتر از پستی مملو از متن های تکراری است.
بهترین راه برای شکستن تکه های یک متن بزرگ استفاده از لیست های شماره گذاری شده و نقاط گلوله ای (Bullet – Points ) است. این کار به خواننده کمک می کند تا راحت تر اطلاعات را اسکن کند.
برای مثال، می توانید از نقاط گلوله ای برای ایجاد لیست استفاده کنید، لیستی که :
یا می توانید از آن ها به صورت زیر استفاده کنید :
“خواندن یک جمله به همراه دو بولت آسان تر از خواندن سه جمله است.
در بازاریابی محتوایی هنگام تولید محتوا از کلمات کلیدی استفاده کنید ( خوانندگان بالقوه سریع تر شما را پیدا می کنند ). از لغات غیرضروری پرهیز کنید. ( حروف اضافی که به درستی استفاده نشوند: که، از ، را و … ) از نوشتن عناوین طولانی دوری کنید. گاهی از عناوین بحث برانگیز استفاده کنید و از فرمول های عنوانی مانند (۱۰ نکته برتر… ) استفاده کنید. از اینکه نوشته تان را بهترین معرفی کنید نترسید، اما پیش از آن مطمئن شوید آن چیزی که در عنوان قولش را داده اید در محتوا به درستی بیان کرده اید.
مثال : حتی اگر فکر می کنید بهترین عنوان را برای پست بلاگتان یافتید بهتر است باز به دنبال عنوان دیگری باشید. برای هر پست ۵ عنوان متفاوت بنویسید، آن ها را با هم مقایسه کنید و بهترین را انتخاب کنید.
“به طور متوسط، ۸ نفر از هر ۱۰ نفر عنوان یک پست را می خوانند،و تنها ۲ نفر از ۱۰ نفر کل متن را می خوانند.“
در دنیای پر رقابت امروز بازاریابی محتوا یکی از کم هزینه ترین و تاثیرگذارترین روش های بازاریابی اینترنتی است. بنابراینبازاریابی اینترنتی موفق تر یعنی دانستن و بکار بردن هرچه بیشتر نکته های کلیدی برای تهیه محتوای وبلاگ در بازاریابی محتوا.
برنامه ی بازاریابی، سند یا طرحی است که برنامه ها و فعالیت های تبلیغاتی و بازاریابی شرکت را برای سال آتی مشخص می کند. مارکتینگ پلن توضیح می دهد چه فعالیت هایی، در چه زمان وتوسط چه افرادی باید انجام شود تا اهداف استراتژی بازاریابی شرکت تحقق یاب
بسیاری از صاحبان کسب و کار و کارآفرینان هنگام تهیه یک طرح یا برنامه بازاریابی ( Marketing plan ) دچار سردرگمی می شوند. این مقاله شامل شرح مختصری از : ۱- تعریف بازاریابی ۲ – اهمیت برنامه بازاریابی ۳ – اجزای یک برنامه بازاریابی و ۴۴ – چهارچوب های رایج که برای نوشتن برنامه بازاریابی مورد استفاده قرار می گیرد، است.
یک تعریف ابتدایی و پایه از بازاریابی می تواند در شناخت فواید و ضرورت برنامه بازاریابی ( Marketing plan ) بسیار موثر باشد. بنا به تعریف ” فیلیپ کاتلر” بازاریابی یک روش مدیریتی و اجتماعی است که به وسیله آن هر گروه از افراد آنچه که نیاز دارند و آنچه می خواهند را از طریق ساخت، ارائه و تبادل محصول و ارزش با یکدیگر، به دست می آورند”.
در این تعریف به دو نکته اهمیت فراوانی داده شده است :
بنابراین بازاریابی عملی است که می تواند کسب و کار شما را بسازد یا، نابود کند (حتی پیش از آنکه به وجود بیاید. )
برنامه بازاریابی سندی است که کلیه فعالیت هایی که باید توسط تیم بازاریابی صورت گیرد را، ثبت می کند. این فعالیت ها با در نظر گرفتن سه نکته اساسی انتخاب می شوند: ۱- اهداف ( Objective/goals ) سازمان ۲- محیط داخلی و خارجی کسب وکار ۳- در دسترس بودن منابع.
مزایای آماده سازی مارکتینگ پلن ( Marketing plan ) به شکل خلاصه شامل موارد زیر می باشد :
طرح بازاریابی بخش مهمی از هر طرح کسب و کاری ( business plan ) را تشکیل می دهد، بنابراین از اهمیت آن نمی توان صرف نظر کرد، حتی برای شرکت هایی که در گذشته تاسیس شده اند. همچنین تهیه یک طرح بازاریابی پیش از شروع هر عمل بازاریابی ضروری است.

یک طرح بازاریابی خوب باید شامل عناصر زیر باشد:
معمولا این بخش از گزارش آخرین قسمتی است که نوشته می شود و شامل خلاصه ای از سایر بخش های طرح بازاریابی است. از آنجایی که این قسمت اولین چیزی است که توسط مدیر ارشد یا سرمایه گذاران خوانده می شود، بسیار بخش با اهمیتی است. اگر این بخش نتواند به درستی پتانسیل واقعی را بیان کند یا تنها مساله ای را به شکل اتفاقی مطرح کند، موجب می شود خواننده دیگر رغبتی به خواندن ادامه ی طرح بازاریابی، نداشته باشد.
این قسمت به کارآفرین یا مدیر این فرصت را می دهد که موضوع مورد نظر خود را بیشتر بسط دهند. در این بخش شما باید درباره شرکت خود و هرگونه تجربه مرتبطی توضیح دهید و همچنین هر گونه منبع یا نمونه اولیه قابل استفاده را نام ببرید. این امر به توانمندی هر چه بیشتر طرح شما کمک می کند.
برای یک شرکت بیان ماموریت و چشم انداز بخش بسیار مهمی را تشکیل می دهد. در این قسمت شما باید اهداف مالی و غیر مالی برنامه بازاریابی خود را بیان کنید. در اینجا شما باید توان توجیه این امر را داشته باشید که محصول یا خدمت شما چگونه در راستای ماموریت و چشمانداز شرکت تان قرار دارد. این بخش اهداف طرح بازاریابی را تعیین می کند و از اینرو بقیه برنامه بازاریابی بر مبنای آن شکل می گیرد. به عنوان مثال اگر شما یک کسب و کار تازه تاسیس هستید و به دنبال سرمایه گذاران اولیه ( series A funding ) هستید در این بخش باید بر روی افزایش فروش و تجربه محصول تمرکز کنید، در عین حال اگر به دنبال سرمایه گذاری مجدد ( series B funding ) می باشید بیشتر باید در مورد برندیگ و امثال آن صحبت کنید.
شایستگی های کلیدی ترکیبی از دانش و ظرفیت های فنی است که به کسب و کار اجازه ی رقابت در بازار را می دهد. به عبارت دیگر این همان چیزی است که شرکت در انجام آن بهترین است. تمرکز بر روی شایستگی های کلیدی به سازگاری هر چه بهتر منابع و تلاش و در نتیجه خلق ارزش بیشتر شرکت، کمک می کند. یک شرکت معمولا باید در صورت صرفه اقتصادی، تمامی فعالیت های غیرکلیدی خود را برونسپاری ( outsource ) کند.
نیاز یا خواسته اصلی که محصول شما برطرف می کند را، توضیح دهید. مبنای این حدس شما چیست؟ از کجا مطمئن هستید که این نیاز وجود و همچنین بازار قابل توجهی دارد؟ این بخش شامل کلیه موضوعات مورد نیاز برای تحقیقات بازار ( market research ) است. این بخش روش و یافته های تحقیقات بازارتان را بیان می کند. باید به این قسمت تاکید ویژه ای شود چرا که اساسا مسیر فرایند توسعه محصول و همچنین شکل و تم روابط بازاریابی یک شرکت را مشخص می کند.
هنگام آماده سازی یک برنامه بازاریابی، مطالعه محیط داخلی و خارجی کسب و کار بسیار مهم است. این کار این اطمینان را ایجاد می کند که مدیریت و تیم اجرایی از عوامل گوناگون تعیین کننده میزان منابع و تلاشهای مورد نیاز برای اجرای یک طرح بازاریابی موفق، آگاه هستند.
همه افراد مشتری بالقوه شما نیستند. اگر به دنبال هدف قرار دادن همه افراد هستید پس در حال دور ریختن بودجه بازاریابی خود هستید. بازار هدف (Target market) به معنای گروهی از مشتریان است که کسب و کار، تلاش های بازاریابی و در نهایت فروش کالا را بر روی آنها متمرکز می شود.
یک کسب وکار تازه تاسیس همیشه بر روی مشتریانی تمرکز می کند که به راحتی آماده ی پذیرش محصول هستند. در نظر گرفتن کل بازار نیازمند منابع بسیار زیادی است و در نتیجه به عنوان استراتژی اولیه ورود به بازار ( initial go-to-market strategy ) پیشنهاد نمی شود. علاوه برآن، اگر بازار هدف شما شامل بخشی از بازار باشد که به دنبال خدمت به آن هستید، مهم می باشد. بخش بندی (Segmentation) را از طریق ابعاد زیر می توان انجام داد :

حال باید تصمیم بگیرید که از کدام استراتژی بازاریابی استفاده کنید. این گام از آنجایی که تاثیر گسترده ای بر آمیخته بازاریابی (که پس از این به آن می پردازیم) دارد، بسیار مهم است. شما نیازمند انتخاب یکی از استراتژی های زیر می باشید:
بازاریابی انبوه (Mass marketing) : این یک استراتژی فشار به بازار (push market) است که بخش بندی در آن کاملا نادیده گرفته شده و تلاش می شود تا به بیشترین تعداد از مشتریان بالقوه ممکن دست یابیم. این تکنیک متکی بر پتانسیل ترغیب موجود در ارتباط است. روش های بازاریابی انبوه سنتی عبارت اند از رادیو، تلوزیون و تبلیغات چاپی.
بازاریابی مجزا یا تفکیکی (Differentiated marketing) : این استراتژی با نام استراتژی بازاریابی چند بخشه (multi segment marketing strategy) نیز شناخته می شود. هر بخش از مشتریان به شکل نامساوی از دیگری در نظر گرفته می شود تا شما بتوانید بخش های مختلف را با راهحل های متفاوت، هدف قرار دهید. این استراتژی تیم شما را در صرف بودجه بازاریابی کاراتر و متمرکزتر می نماید.
بازاریابی متمرکز (Concentrated marketing ) : این استراتژی یک بخش مشخص و منحصر به فرد از جمعیت مشتریان را هدف قرار می دهد. در این حالت هزینه های بازاریابی کاهش می یابد ولی همین اتفاق برای پتانسیل فروش شما نیز رخ می دهد. این استراتژی عملا برای شرکت های کوچک با منابع محدود که از تولید، توزیع و تبلیغات انبوه استفاده نمی کنند، موثر واقع می شود.
بازاریابی مستقیم ( Direct marketing ): تکنیک های بازاریابی مستقیم بسیار مناسب فروش محصولات و خدمات پیچیده است. در این روش ارتباط با مشتری از طریق روش های شخصی سازی شده مانند ایمیل، تلفن یا نامه صورت می گیرد.
پس از این، شما نیازمند تعریف آمیخته بازاریابی (marketing mix) برای طرح بازاریابی خود می باشید. این امر شما را در تعریف آنچه که به مشتری ارائه می کنید، یاری می کند. یکی از چارچوب های پذیرفته شده متداول برای تعریف یک آمیخته بازاریابی ۴p است، که نام آن از حروف ابتدایی واژه های محصول (product )، توزیع ( place )، قیمت (price) و ترفیع (promotion) گرفته شده است.
محصول (product) : در این قسمت شما ماهیت محصول یا خدمتی که ارایه می کنید را مشخص می کنید. هر محصول سطوح متفاوتی از مزایا را دارا می باشد و یک محصول خوب در سطوح متفاوت طراحی می شود. این قسمت شامل خصوصیات فیزیکی و همچنین مزایای ارایه شده به وسیله محصول است. لیست کوتاهی از موارد پیشنهادی در این قسمت در زیر آمده است:
ویژگی های محصول (Product Features) : رنگ، اندازه، کیفیت، ساعات کار، گارانتی، ارسال و نصب
بسته بندی (Packaging) : جعبه، ظرف یا لفافی که محصول در آن جا می گیرد.
برچسب (Label): اطلاعات مرتبط با محصول که بر روی بسته بندی وجود دارد.
توزیع (place) : نوع کانال های توزیع (ارسال آنلاین، توزیع از طریق خرده فروشی و …) که در آینده از آن استفاده می کنید را مشخص می کند. در هنگام تصمیم گیری برای بهترین روش توزیع باید جنبه های زیر لحاظ شود :
قیمتگذاری (pricing) : تنظیم یک استراتژی قیمت گذاری موثر بسیار مهم است. در این قسمت شما باید مسائلی مانند تخفیفات و کمک هزینه های مربوط به محصولات خود را به همراه استراتژی کلی قیمت گذاریتان ( مثلا قیمت پایین هنگام ورود به بازار و به دنبال آن افزایش قیمت زمانی که رهبر بازار شوید) مشخص کنید. یک استراتژی قیمت گذاری خوب در دستیابی به یک یا چند هدف زیر، به شما کمک می کند:
ترفیع (promotion) : این قسمت باید دربرگیرنده نحوه ارتباط شما با مشتریان (بالقوه) و روش منتشر کردن پیام های مورد نظرتان باشد. یک کسب وکار باید درباره موضوعاتی مانند رسانه ای که استفاده می کند (فیلم، صدا یا تصویر) نیز تصمیم بگیرد که در این بخش آورده می شود. این بخش همچنین شامل بودجه بندی ترفیع نیز می باشد.
حال شاید بد نباشد به سراغ اعداد و ارقام برویم! این بخش به پیامدهای مالی طرح یا برنامه بازاریابی Marketing plan) ) شما می پردازد. این بخش معمولا شامل زیرمجموعه های زیر است:
تجزیه و تحلیل سر به سر (Break even analysis) : تجزیه و تحلیل سر به سر، روشی برای تعیین میزان فروشی است که یک کسب و کار تازه تاسیس برای جبران کلیه هزینه های خود و شروع سوددهی به آن احتیاج دارد. تشخیص هزینه استارتاپ بسیار مهم است چرا که میزان درآمد حاصل از فروش را برای پوشش آن هزینه ها تعیین می کند.
برآورد فروش (Sales forecasting) : برآورد فروش فرایندی با هدف ارایه پیش بینی دقیق از حجم فروش در آینده است. این عمل به برنامه ریزی تامین، تخصیص و عملیات تولید کمک کرده و در صورت نیاز آمیخته بازاریابی را تغییر می دهد. روش های پیشبینی متفاوتی وجود دارد از جمله: تجزیه و تحلیل رگرسیون، تجزیه و تحلیل سری های زمانی، تجزیه و تحلیل آزمون بازار و روش دلفی.
برآورد هزینه (Expense forecasting) : پیش بینی هزینه با حجم فروش برآوردی شما، در ارتباط است. یک طرح کسب وکار (business plan) نیازمند یک صورت سود و زیان کامل و بی نقص است، ولی برای یک طرح یا برنامه بازاریابی تنها داشتن یک برآورد هزینه با جزییات کافی است.
دو قالب رایج که به ویژه برای تجزیه و تحلیل محیطی مورد استفاده قرار می گیرند تجزیه و تحلیل SWOT و تجزیه و تحلیل PESTEL است.
تجزیه و تحلیل SWOT
SWOT از حروف ابتدایی کلمات نقاط قوت (Strengths) نقاط ضعف (Weaknesses) فرصتها (Opportunities) و تهدیدها (Threats) ریشه می گیرد. این تحلیل، موقعیت فعلی یک کسب وکار را بیان می کند و به تدوین راهی به سوی آینده از طریق به کارگیری نقاط قوت موجود، اصلاح نقاط ضعف موجود، استفاده از فرصت ها و دفاع در برابر تهدیدها کمک می کند.
تجزیه و تحلیل PESTEL
اجزاء این تجزیه و تحلیل در ادامه توضیح داده می شود:
عوامل محیطی سیاسی جغرافیا (Political environment) : آیا اقتصاد سیاسی باثبات است یا خیر؟ آیا سیاست های دولتی به شرکت در برقراری یک کسب و کار خوب، کمک می کند؟
عوامل اقتصادی (Economic) : عوامل اقتصادی عبارتند از: نرخ بهره، تغییر در نرخ یا سیاست های مالیاتی، تورم و نرخ تبدیل ارز که هنگام ایجاد یک کسب و کار و تعیین سیاست های آن باید مورد توجه قرار گیرند.
عوامل اجتماعی (Social) : عرف اجتماعی مورد قبول و ساخت اجتماعی هنگام تصمیم در مورد توسعه محصول و ارتباطات بسیار مهم است.
عوامل تکنولوژیکی (Technological) : چشم انداز فناوری با چه سرعتی در حال تغییر است و چگونه بر روی کسب وکار اثر می گذارد؟ و چگونه می تواند در هر کدام از فعالیت های فروش، بازاریابی، توزیع و … به ما کمک کند؟
عوامل محیطی (Environmental) : تاثیر محصول یا خدمت ایجاد شده بر محیط چیست؟
عوامل قانونی (Legal) : آگاهی از قوانین مشتری، مقررات امنیت و سلامت، قانون کار، قوانین رقابتی، قانون بین الملل، قوانین داده های الکترونیکی و قوانین حفظ حریم خصوصی بسیار ضروری است و باید به آن اشاره شود.

البته همواره باید در نظر داشت که کلیه عوامل مطرح شده، برای هر نوع کسب و کاری کاربردی نیست.
دراین مقاله به شرح مختصری از نحوه نوشتن یک طرح یا برنامه بازاریابی موفق برای استارتاپ ها و کسب و کارهای نوپا که در ابتدای مسیر شروع کسب و کار وسرمایهگذاری هستند و همچنین شرکت های موفقی که به دنبال بهبود کمپین بازاریابی بعدی خود می باشند، پرداخته ایم. برای هر یک از این دو مورد متفاوت کسب وکار، اهمیت همه ی قسمت های طرح یا برنامه بازاریابی به یک اندازه نیست. در صورتی که نوشتن طرح بازاریابی برای شما دشوار است، باید به یک مشاور مراجعه کنید.
اثر بخشی هزینه صرف شده برای کمپین های بازاریابی ( marketing campaigns ) خود را از طریق شاخص هزینه جذب مشتری اندازه بگیرید.

میزان اثربخشی هزینه کمپین های بازاریابی شما را هنگام جذب مشتری جدید برای تیم فروش شما، می سنجد. این شاخص ارتباط تنگاتنگی با سایر شاخص های کلیدی کسب وکار از جمله هزینه جذب مشتریان جدید دارد. هدف این شاخص ارائه شکل محسوسی از مبلغ مورد نیاز به تیم بازاریابی شماست تا بتوانند میزان هزینه مناسب برای جذب مشتریان جدید را تشخیص دهند.
شاخص هزینه جذب مشتری ( Cost Per Lead ) همچنین داده های مهمی را برای محاسبات بازگشت سرمایه ( ROI ) در اختیار شما قرار می دهد. در حقیقت هر مرحله از فرایند خرید ( purchase funnel ) باید شاخصی مشابه Cost Per Lead / CPL داشته باشد که آن را به درستی تعریف کند، مانند هزینه هر بازدیدکننده ( cost per visitor ) و هزینه هر برد ( cost per win ). به این ترتیب از این معیارها می توان برای نظارت بر کمپین هایی مانند AdWords، تبلیغات بنرهای اینترنتی، تبلیغات شبکه های اجتماعی و یا مجموع تلاش های بازاریابی استفاده کرد.
فردی که از طریق محقق ساختن هدف ( که تیم بازاریابی برای مخاطبان تعریف کرده است )، علاقه خود را به محصول یا خدمت شما بیان کرده است.
به عنوان مثال اگر شرکت شما مبلغ یک میلیون تومان را صرف تبلیغات کمپین ( CPP ( cost per click نماید و از این طریق ۱۰۰ نفر از بازدیدکنندگان وب سایت شما به مشتری بالقوه ( lead ) تبدیل شوند. هزینه به دست آوردن دو مشتری بالقوه برابر خواهد بود با ده هزار تومان.
حال باید بسنجید که هزینه جذب مشتری بالقوه برای شرکت شما در مقایسه با میزان قیمت محصول یا خدمات شما عدد زیادی است یا خیر.
هزینه جذب مشتری پایین به همراه حجم وسیعی از مشتریان بالقوه با کیفیت
در طی چند دهه اخیر همانند کلیه موارد مرتبط با بازاریابی، همانند بسیاری از زمینه ها، توسعه و پیشرفت تکنولوژی بر روی تمامی فعالیت های بازاریابی از جمله روابط عمومی نیز تاثیر گذاشته، در حالی که بسیاری از آژانس های تبلیغاتی هنوز به صورت سنتی به تدوین و اجرای فعالیت های بازاریابی و روابط عمومی می پردازد، تعداد قابل توجهی از شرکت های بازاریابی وتبلیغات همگام با توسعه و نوآوری های تکنولوژی حرکت کرده اند و در این میان کلیه فعالیت های روابط عمومی نیز از این مزیت بی بهره نمانده است.
یکی از عمده مزیت های انجام روابط عمومی اینترنتی این است که شما به تعداد قابل توجهی از بازار هدف مورد نظرتان دسترسی دارید. امروزه اگر به دنبال ایجاد ارتباط با بازار هدف در سراسر جهان هستید بدون شک این کار تنها از طریق اینترنت و توسط شبکه های اجتماعی، بلاگ ها و اتاق های گفتگوی آنلاین امکان پذیر می باشد.
این پلتفرم های جدید اینترنتی به متصدیان روابط عمومی این امکان را می دهند که در اسرع وقت و با کمترین هزینه با مخاطبین شان ارتباط برقرار نمایند.
یکی دیگر از مزایای قابل توجه در انجام فعالیت های روابط عمومی در فضای مجازی، صرفه جویی قابل توجهی در زمان است. به عنوان مثال برای ” اخبار رسمی” ایجاد ارتباط با مخاطبین از طریق پلتفرم رسانه ای این شرکت، بانک داده های مشتریان و شبکه های اجتماعی در مدت زمان کمتری و با سرعت بیشتری انجام خواهد پذیرفت.
این نکته را فراموش نکنیم که متصدیان روابط عمومی اینترنتی با مشکلات و موانع زیادی نیز برای نشر خبر در فضای اینترنتی و تعامل با مخاطبین شان نیز مواجه هستند که میزان تجربه روابط عمومی آنها به طور قطع می تواند کاهش میزان اینگونه مشکلات موجود در فعالیت های روابط عمومی آنلاین به آنها کمک کند.
از جمله مشکلات، این است که آنها به طور حتم نمی توانند مطمئن شوند که آیا مخاطبین شان پیام آنها را به درستی درک کرده اند؟ از طرفی داشتن تعداد زیادی از مخاطبین در لیست دیتا، مبنی بر آن نیست که تمامی این مخاطبین، مخاطبین واقعی آنها باشند.
اگرچه تعداد آژانس های روابط عمومی سنتی کم نیست اما حتی این گونه شرکت ها با وجود انجام فعالیت های روابط عمومی به صورت سنتی، از تمامی مزیت های استفاده از فضای مجازی آگاه هستند اما حقیقتا این گونه متصدیان روابط عمومی، بیشتر ترجیح می دهند که به صورت حضوری با مخاطبین شان به تعامل بپردازند و از اینکه پیام آنها به خوبی درک شده اطمینان حاصل کنند.
یکی دیگر از موانع انجام روابط عمومی سنتی این است که در یک بازه زمانی مشخص تعداد محدودی پروژه را می توان انجام داد. متصدیان اگر چه از کیفیت بالاتر فعالیت هایشان در فعالیت های حضوری راضی تر هستند اما تنها می توانند پروژه های محدودی را مدیریت کنند.
امروزه انجام فعالیت های روابط عمومی به صورت اینترنتی و یا سنتی، مزایا و معایب خود را دارند انچه در هنگام انتخاب پلتفرم انجام فعالیت های روابط عمومی حائز اهمیت است، گروه مخاطبین و اهداف انجام فعالیت های روابط عمومی است. به عنوان مثال اگر مخاطبین شما جوانان هستند روابط عمومی اینترنتی موثرتر خواهد بود حال آنکه برای بازار هدف با سن بیشتر، برپایی انجمن ها و یا جلسات حضوری تاثیر بیشتری خواهد داشت.
استراتژی های برندسازی آنلاین اگر به درستی تدوین و مورد استفاده قرار گیرند، پیروز خواهند شد. این بدان معنا است که چگونگی ارتباط برند با مخاطبانش اهمیت بیشتری نسبت به تمایز برند در مقایسه با رقبایش دارد.
ارتباط برند، تنظیم استراتژی برند با هویت برند است، به این منظور که منفعت روشنی برای پاسخگویی به یک نیاز، خواسته یا تمایل مصرف کننده یا بازار هدف، را ارائه دهد.
بر اساس تفکر Young & Rubicam برندسازی سنتی نهایتاً در چهار معیار اندازه گیری برای ارزش گذاری دارایی برند خلاصه می شود و اطلاعاتی در مورد ارتباط، تمایز، دانش و اعتبار را در نظر می گیرد. بهترین برند، برندی است که بیشتر متمایز باشد و تمایز بیشتری نسبت به ارتباط داشته باشد.
وقتی برند بیشتر از آنکه متمایز باشد، مرتبط شود به کالا تبدیل می شود. و خارج از دنیای دیجیتال، این تئوری درست به نظر می رسد. به این فکر کنید که وقتی به مغازهای می روید و محصولی را از قفسه برمی دارید چه چیزی به ذهن تان می آید یا وقتی در شعبه بانک همسایگی خود وارد می شوید چه احساسی دارید. مشکل اینجاست که مردم دیگر کارهایی از این قبیل را انجام نمی دهند. آنها به صورت آنلاین خرید می کنند یا حداقل، جستجوی خود را به صورت آنلاین انجام می دهند. فعالیت های اینترنتی برند شما اولین نقطه تماس با مشتری است.
تماماً در مورد یافتن، مورد استفاده قرار گرفتن و شیوع یافتن در فضای مجازی است. یعنی در برندسازی آنلاین این ارتباط است که بر تمایز فائق میشود. و این پیروزی به دو دلیل زیر اتفاق میافتد :
۱) گوگل برنده خواهد شد. این امر برای هیچکس پوشیده نیست. گوگل فضای آنلاین را هدایت میکند. گوگل ۸۶.۳% از سهم بازار آمریکا و ۸۸.۸۸% از سهم بازار جهانی را در اختیار دارد. در نتیجه هر چه آنها بگویند یا انجام دهند، فضای آنلاین را جلو می برد، و مدیران برند نیز بیشترین زمان خود را صرف آن می کنند. بسیاری از مشتریان فعلی شما و اکثر چشم اندازهای شما با جستجو در گوگل آغاز میشود. و گوگل به ایجاد یک تجربه کاربری فوق العاده و محتوای ارتباطی توجه می کند.
۲ ) مخاطبان شما برای یافتن تمایز جستجو نمی کنند. وقتی مخاطبان شما برای کالا یا خدماتی جستجو می کنند به آن نیاز دارند و آن را می خواهند، آنچه شما را متفاوت می کند آن چیزی که آنها در نوار جستجو تایپ می کنند نیست، بلکه ایجاد ارتباط و فضای مناسب برای تجربه کاربر است.
حالا چه کار می خواهید بکنید؟ در ادامه ۶ استراتژی موفق برای برندسازی آنلاین معرفی شده است که به شما در کسب وفاداری برندتان در دنیای دیجیتال کمک میکند :
در فضای آنلاین به صورت ضد و نقیض برخورد نکنید موضع خود را مشخص کنید و بر آن استوار بمانید.
سایتی که از هر دری سخنی بگوید نمی تواند وفاداری مشتریان را حفظ کند سعی کنید بر روی یک حوزه متمرکز شوید و اطلاعات مورد نیاز و مورد نظر مخاطبان هدف را به آنها برسانید.
در رابطه با ایجاد سایت مطمئن شوید که سایت شما موقعیت خوبی در بین مخاطبان دارد و در حوزه ی جذابی فعالیت می کند.
محیط کاربری سایت را به گونه ای طراحی کنید که از جذابیت کافی برای مخاطبان برخوردار باشد. هرچه محیط کاربری شما پویاتر و کارکردن با آن آسان تر باشد و اطلاعات به راحتی در دسترس باشد مخاطبان احساس رضایت بیشتری از استفاده از آن خواهند داشت.
پس از آنکه مشخص کردید مخاطبان هدف شما چه گروهی هستند، به خاطر داشته باشید که باید طبق سلیقه و سبک زندگی آنها پیش بروید. فراموش نکنید که آنها در مراحل مختلف زندگیشان، تغییراتی در سلیقه ی خود خواهند داشت بنابراین این تغییرات و عواملی که بر سبک زندگی آنها اثرگذار است را مورد توجه قرار دهید.
تکنولوژی به مرور زمان تغییر میکند سعی کنید خود را با این تغییرات وفق داده و متناسب با آن خود را به روز کنید. در غیر اینصورت رقبا جای شما را خواهند گرفت و وفاداری مشتریان خود را از دست خواهید داد.
توجه به این شش نکته در استراتژی های برندسازی آنلاین میتواند به شما کمک کند که وفاداری مشتریان خود را نسبت به برندتان افزایش دهید. اگر در انجام این نکات با مشکل مواجه شده اید ما برای کمک به شما از هیچ تلاشی دریغ نخواهیم کرد، با ما تماس بگیرید.